تب...

«یا لطیف»

 

اُردی‌بهشت گذشت، بی‌ آن‌که خوب چشیده باشم‌ش...

.

 

.

چقدر سوختم! می‌سوزم. بیشتر از ده روز است گیج‌ام. تب آتش به جانم انداخته، چه نشئه‌ی گرم و مطبوعی هم دارد... ضعیف و رنجورم کرده اما، شبیه بچه‌ها شدم.

 

سعی می‌کنم خودم را بخیزانم توی رویا، بیفتم روی بستر نرم خیال تا مگر خوابم ببرد، نمی‌شود. به چه چیزها فکر‌ می‌کنم، چه نیاز‌هایی در من سر برداشته... چقدر تشنه‌ام!

 

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
فرزانه

پس سعی کن خرداد را خوب بچشی تا تیر ماه این جمله را تکرار نکنی.

هادی وحیدی

سلام تشنه ام تشنه آب می خواهم قدحی آفتاب می خواهم من هم وضعیتم مثل شماست... از علیزاده 2 اثر تازه هم منتشر شده که هنوز به زنجان نیامده. آرزو نداشتن خود آرزوی محالیه...در قنوت هایتان از یادم مبریید. با احترام تمام.

نیره

سلام خدا بد نده عزیزم!!! کاری نکن که جمع کنم بیام خونتون عیادتت!!! پس شما هم در گیر تشنگی هستید؟ این علائم و نشانه ها رو خوب می شناسم... اما درمان این سندروم از راه self-healing صورت می گیره... یعنی باید از انرژی حیات بخش خودت برای ترمیم استفاده کنی ... مشتاق دیدارتم و هزاتا می بوسمت

همایون بیگلری

به نا م خدا آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست مبارک باشد . این حادثه ای خوش است . ....... ضمنا من کمی دچار ضعف در قوه ی ادراکی هستم ( البته باعث بسی تاسف است) . بنا به دلیل مذکور کمی ( یعنی اصلا ) منظور شما را ( بهتر است بگویم منظور نقاش را ) متوجه نشدم . از لطف شما جهت توضیح واضحات خرسند خواهم شد . با احترام بسیار - ب . بیگلری

فاطمه

همایون عزیز، این حواس پرتی و مدهوشی شما انگار مبارک‌تر است... [چشمک]

مهدی.د

سلام و ادب ما هم اردیبهشتی زاده شدیم چیزیش درک نکردیم. با طرح‌واره‌هايي در نان‌وايي به روزم. حوصله‌اي بود تشريف بياوريد. در پناه حق

ندا

به وادی تب زدگان تشنه خوش اومدی خاتون...تقریبن مثل همیم... این احوالات رنجوری نئشگی رو خوب می فهمم...

روح الله

سلام پس از نماز کنار گوسفندها رفتم و آن ها را شمردم، هفده عدد بودند!