شبانه

«یا لطیف»

 

نیمه شب است، نه بهتر است که بگویم دم دم‌های صبح است. ساعت از سه و نیم بامداد گذشته. نشسته‌ام در تاریکی و دارم درس می‌خوانم. لطفی در گوشم می‌نوازد... دلم عجیب گرفته... حالا خواند:

 

ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی
ازین سرای کهن راهی کجام کنی
درین جهان غریبم از آن رها کردی
که با هزار غم و درد آشنام کنی
بسم نوای خوش آموختی و آخر عمر
صلاح کار چه دیدی که بی نوام کنی
چنین عبث نگهم داشتی به عمر دراز
که از ملازمت همرهان جدام کنی
تو خود هر آینه جز اشک و خون نخواهی دید
گرت هواست که جام جهان نمام کنی
مرا که گنج دو عالم بهای مویی نیست
به یک پشیز نیرزم اگر بهام کنی
زمانه کرد و نشد، دست جور رنجه مکن
به صد جفا نتوانی که بی وفام کنی
هزار نقش نوم در ضمیر می‌آمد
تو خواستی که چو سایه غزل سرام کنی
لب تو نقطه‌ی پایان ماجرای من است
بیا که این غزل کهنه را تمام کنی

 

لطفی هنوز می‌نوازد


الان است که سایه آرام بخواند... حالا خواند:


امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب چقدر فاصله دست و زبان است
خون میرود از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می‌کنم افشاندن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است

.

.

. 

*/ بال در بال، با صدای هوشنگ ابتهاج به همراه محمد رضا لطفی و محمد قوی حلم.  

 

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدرا

بيا و حيثيت نفس را دگرگون كن بيا مرا ز دل من بخواه و بيرون كن بيا و چرخ معلق بگير و وارون كن و بر جنازه پوسيده دلم خون كن عيدتون مبارك!

آب و آتش

سلام و ممنون تمامی این ایام هم بر شما مبارک . آشتی دیگه ؟[چشمک] [گل]

ماه منیر

هو سلام استاد قمار[چشمک] ما چکار کنیم هر چی قماره می بازیم[چشمک] مخابرات پیامکهای خالصانه منو نمی رسونه به شما و خواهر مکرمه خون میرود از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می‌کنم افشاندن جان است جانا سخن از زبان که نه دل ما میگویی............

سما

اینجا سبویی است برای باده های هفت ساله ... ان شالله خوب باشید[لبخند]

Mr.Moon

روزگار غریبی ست نازنین ...

ارزو

سلام مامانی عزیز فاطمه جات خالی دیشب برا بچه ها کشمش پلو درست کردم. همش تو فکر تو بودم.[ماچ]

رها

با سلام؛ خوبین دوست من؟ من اولین باره به بولاگ شما رسیدم در مورد پست 156 دوست دارم باهاتون صحبت کنم ممکنه یه ایمیل به من بدین؟ سبــــــــــز باشین

اسطوره

بسم نواي خوش آموختي و آخر عمر صلاح كار چه ديدي كه بي نوام كني......

عباسی-فسا

سلام بخشکی شانس امشب میهن بلاگ مشکل داشت نشدبرم سروقت وبلاگم گفتم گشتی بزنم دلم بازبشه به هرجاسرزدم خرابترشدم آخه این رسمشه؟امشب بااشک برم سراغ خواب؟چه بوداین شعرسایه که امشب پروازم داد نمی دونم تاکجا خداخیرت بده عزیزگلی