این الرجبیون؟

«یا لطیف»

 

هنوز کمی از شعر تو، تو گوشم مانده... هنوز کمی از طعم تو در دهانم... کمی از نگاهت توی چشم‌هایم... هنوز کمی‌ از بوی تو رو دست‌هایم مانده...

 

+

 

باز هم از طاهره‌‌ی قرة العین، اشعار عجیبی دارد این زن:

 

ای به سر زلف تو سودای من

         وز غم هجران تو غوغای من

                لعـل لبـت شهـد مصـفای من

      عشق تو بگرفت سراپـای من

 

من شده تو، آمده بر جای من

 

گرچه بسی رنج غمت برده‌ام

            جام پیاپی ز بـــلا خورده‌ام

                    سوخته‌جانم اگـر افسـرده‌ام

            زنده‌دلم گر چه ز غم مرده‌ام

 

چون لب تو هست مسیحای من

 

+

 

من مهمّات المراقبات فیه (شهر رجب) من أوّله الی آخره تذکّر حدیث الملکالدّاعی، علی ما روی عن النّبی ِ صلّی الله علیه واله: أنّ الله تعالینصب فی السماء السابعه ملکاً، یقال له الدّاعی. فاذا دخل شهر رجب ینادیذلک الملک کلّ لیلة منه الی الصباح: طوبی للذّاکرین، طوبی للطّائعین؛یقول الله تعالی: أنا جلیس من جالسنی، و مطیع من أطاعنی، غافر مناستغفرنی، الشهر شهری و العبد عبدی، والرحمه رحمتی، فمن دعانی فی هذاالشهر أجبته، و من سألنی أعطیته، و من أستهدانی هدیته، و جعلت هذاالشهر حبلاً بینی و بین عبادی، فمن اعتصم به وصل الیّ.

 

از مهم‌ترین مراقبات در آن (ماه رجب) از ابتدا تا انتهایش، همواره به یاد داشتن حدیث فرشته‌ی داعی است، آن‌چنان که از پیامبر (ص) روایت شده است: بدان که خداوند تعالی در آسمان هفتم فرشته‌ای را گماشته، که داعی (دعوت کننده) نامیده می‌شود. پس هنگامی که ماه رجب داخل شود، آن فرشته هر شب تا صبح ندا می‌دهد که، خوشا به حال ذاکران، خوشا به حال اطاعت کنندگان. خداوند تعالی می‌گوید: من همنشین کسی هستم که با من بنشیند، و مطیع آنم که اطاعتم کند، آمرزنده‌ی کسی هستم که از من طلب بخشش کند. ماه، ماه ِ من است و بنده، بنده‌ی من، و مهربانی و رحمت از آن من است، پس هر کس بخواند مرا در این ماه اجابتش کنم، و کسی که بخواهد از من عطایش کنم، و هر کس از من هدایت جوید، هدایتش می کنم، این ماه را ریسمانی میان خودم و بندگانم قرار دادم، هر کس بدان چنگ زند به من می‌رسد.

 

+

این‌جا درهای آسمان برای تو، لحظه‌ای، گشوده می‌شود. حالا ،می‌توانی دربیکرانگی‌اش محو شوی، در بزرگی‌اش ،درنورش... می‌توانی زیر لب نامش را زمزمه کنی... می‌توانی، یواشکی، نام او را فریاد بزنی... می‌توانی با لبهایت گریه کنی و با چشم‌هایت بخندی... می‌توانی تسبیح را دانه دانه ذکر بگویی:

 می‌آید

       نمی‌آید

                 می‌آید

                          نمی‌آید 

                                     می‌آید...

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیدرضا

یا سلام + مهر تو را دل حزین بافته با قماش جان/رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار و پو به پو + مگر به حرمت این فراماه... به دست رحمتم از خاک آستان بردار/که گر بیفکنی ام کس به هیچ نستاند .................................................. گامهایت قرین نصرت باد

فاطمه معین زاده

میاد ... نمیاد ... میاد ... نمیاد ... میاد ... نمیاد ... میاد ... میاد ... حتما میاد ...

فرزانه

چقدر بهش می گم کاری کن که لحظه به لحظه جز فکر تو جای نباشم اما هنوز انگونه که می خواهم نشده است

من مهمات المراقبات فیه و فی کل شهر ان : از شاعران بهایی بخصوص اگر زن باشند نقل قول و ترویج نشود.

عمو

فرمود ریاضت امت من ترک گناه است . وعجب سخت ریاضتی است و چه پر ثمر انشائالله .در این ماه و ماه های پیآمد آن ضمن حواس جمعی به خود مارا از دعای خیر فراموش نکنید .

میرزایی

سلام با " سکسکه های یک مست" و معرفی چند لینک بروزم : حباب بودن و با موج سرخوشی کردن نهنگ بودن و در تنگ خودکشی کردن درخت بودن و از موریانه اره شدن دچار زندگی و مرگ روزمره شدن و http://www.arooz.com/mag2/1387/04/post_181.php#more منتظرم....نادعلی

نگارنده

یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه اعطنی به مسئلتی ... [گل] پاینده باشین

بهار

سلام فرارسيدن ايام رجب المرجب مبارك[گل] التماس دعا ياحق

ریحانک

خوشا به حال ذاکران... سادگی است سالها تصور آنکه تو در جستجوی اویی ... نعره می زنی، داد و بیداد می کنی که های آسمانی من تو کجایی وقتی من اینهمه راه را برایت طی کردم ، کجایی آنگاه که اینهمه زخم برداشتم... بعد زیر لب و یواشک می گویی بی انصاف به سراغم بیا... شرمساریست بعد که می فهمی این تو نبودی که در طلب بودی بلکه اوست که مدام در جستجوی تو بودست این سالها... شرمساریست وقتی می فهمی که تسبیح دست اوست و ذکر مال او: بنده ام ... می آید... نمی آید...می آید... نمی آید... خدایا به حق رجب، به حق رجبیون ما را گرفتار خودت کن.