یک عاشقانه آرام

«یا لطیف» 

ورق می‌زنمش... می‌مانم روی ِ صفحه 31... که یک روزی توی اولین وبلاگم نوشتمش...

نع! دو روز. فقط دو روز. روز ِ سوّم تو به زانو در آمده بودی. عشق رحم ندارد، و تو عاشق شده بودی. تو می‌نشستی کنار ِ آتش و فقط به من نگاه می‌کردی. من سر فرو افکندم تا نتوانی آن چشمان ِ سیاه ِسیاه را تصرّف کنی. و تو شب ِ روز ِ دوم، گریان گفتی: قلبم را که دزدیدی، دست کم نگاهت را ندزد! بگذار در این دریای ِ سیاه، قایق ِ این گیلک ِ آرام، پارو زنان بگردد!

و من با همین چند جمله، عاشق شده بودم... به خدا!

و صفحه ۶۷ و ۶۸... و بعدترش ۹۸... و بعد ترترش ۲۲۷... و چقدر من دوست دارم جمله‌های این کتاب را...

/ 5 نظر / 10 بازدید
f

سلام دوست خوبم روز گرم تابستونیت بخیر . اگه دوست داری از وقتت استفاده کنی و از وبلاگ بی این خوبی کسب درآمد قانونی داشته باشی حتما به سایت من سر بزن و عضو شو مطمئن باش ضرر نخواهی کرد ، عضو که شدی می تونی یه دونه از محصولات رو بزاری تو وبلاگت که کلا 3 دقیقه هم زمان نمیبره بعد ببین نتیجه اش خوبه یا نه ! حیف از این وبلاگت استفاده نکنی وقتی میشه با چند تا محصول ازش پول در آورد . این آدرس سایتمه http://persell.ir/orderwork.aspx

دیوونه

زیبا و قشنگه مطالبت وقت کردی به منم یه سری بزن وبا نظرت منو راهنمایی کن ممنون میشم ازت

دریاترین

کامنت خصوصی می ذارین حتما جواب هم می خواین! اگه با کامنتتون کیف نکرده بودم عمرن جواب می دادم... اولندش برای بار nام اعتراف می کنم این دومین وبلاگ منه! بعدشم خیلی با حال گفتین که: این کتاب را تا به حال به هرکدام از دخترهای دم بخت فامیل قرض مرحمت فرمودیم در اندک مدتی بختش باز شد. آجیل مشکل گشاییست یا وردی دارد مجرب تر از اوراد دعا نویسان محترم و جگر عقرب هندی و قلوه ی بچه مار آفریقایی و زلف مجعد شتر مرغ نیمه بالغ و اشک ماده گوریلِ عاشق جنگل های بارانیِ کجا و اینها نمی دانیم حالا اگه خودتون هم اینقدر احتیاط نمی کردین و آرمان های اونجوری نداشتین شاید امثال این کتب ضاله گره از بخت شما هم باز می کرد!

سید امین

چه حسی داشتیم با این کتاب همه‌اش را دو تایی با فاطمه خوانیدم شما که نزدیکید جای ما به دامنه‌های سبلان بروید. http://asha.ir/archives/339