ما و سقراط

«یا لطیف»

 

«فرض کنید که در سرتاسر زندگی خود سعی کرده‌اید که شخص خوبی باشید و وظیفه خود را آنچنان که می‌فهمید انجام دهید، و در پی انجام امری بوده‌اید که به نفع همگنان شما باشد. همچنین فرض کنید که بسیاری از همگنان‌تان، شما و آنچه را انجام می‌دهید دوست ندارند و شما را برای جامعه خطرناک می‌دانند؛ اگرچه واقعاً نمی‌توانند درستی این مطلب را اثبات کنند. علاوه بر این‌ها فرض کنید که شما دستگیر، محاکمه و از جانب هیأتی از هم‌قطاران خود محکوم به مرگ شده‌اید، و تمام این امور به‌نحوی انجام گرفته باشد که به حق آن‌ را ناعادلانه می‌دانید. سرانجام فرض کنید هنگامی که در زندان در انتظار اعدام به‌سر می‌برید، دوستان‌تان فرصتی فراهم می‌آورند تا بگریزید و با خانواده خود به دیار غربت بروید. آنها می‌گویند که می‌توانند تمهیدات لازم را فراهم سازند و از فرار شما به خطر نمی‌افتند؛ اگر بگریزید از زندگی طولانی‌تری برخوردار می‌شوید؛ زن و فرزند شما وضع بهتری خواهند داشت؛ دوستان باز هم خواهند توانست شما را ببینند؛ و عموم مردم فکر می‌کنند که شما باید بگریزید. ]حال[ آیا باید از فرصت استفاده کنید؟»*

 

احتمالاً اکثر ما، بدون هیچ گمان و سرگردانی، به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهیم، ولی نغز و اندیشیدنی آنجاست که چرا سقراط، پدر فلسفه‌ی اخلاق، در زندگیش و به طور عملی به آن پاسخ منفی داد؟

.

.

 

* نخستین گفتار از کتاب فلسفه اخلاق (Ethics)، نوشته ویلیم کِی. فْرَنْکا (William K. Frankena) و چنان‌که گفته‌اند؛ «احتمالاً بخت‌یارترین و پرآوازه‌ترین کتابی که در زمینه فلسفه‌ی اخلاق منتشر شده‌است». این کتاب در ایران با ترجمه خوب و دقیق "هادی صادقی" و توسط انتشارات "کتاب طه" نشر یافته است.

.

دردِ دل: دو- سه روزی هست که از شنیدن این خبر گیج و منگم. با هیچ منطق و یا ایمانی نمی‌توانم توجیه‌اش کنم! فکر می‌کنم لغو مجوز انتشار نشریه‌ای که رویکردی فلسفی دارد حتی اگر گرایش فکری یا سیاسیِ خاصی را نمایندگی ‌کند (!) نمی‌تواند معنایی جز  مسدود کردن باب تفکر و تعطیل عقل در یک جامعه داشته باشد!

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هبوط

ای ول ای ول اوستای ما ایول دممممممممممممممتتتتتتتتتتتت گررررررررررررررررررررررررم . نقد پذیر شدی ولی دیگه نبینم از این کارها بکنی ها کلی حرص کشم کردی.من تا کی باید تاوان کارهای تو رو پس بدم

هبوط

نگفتنم یک دلیل بیشتر نداشت اونم اینکه خودت میدونی چقدر داغونم این روزها اگه میدونستم قانع میشی بهت میگفتم ولی مطمئن بودم اگه قانع نشی میزنم تو گوشت وچون میدونستم بچه زدن نداره و بزنم پس میافتی . گذاشتم یک وقتی سر فرصت که اعصابش رو داشتم باهات بحث کنم که منطقی تر بتونم پیش برم در کل ما بسیار بسیار مخلص میباشیم بذار به حساب ذهن مشوشم که این روزها اصلا نمیتونم جمع و جورش کنم

الهام اسرافيلی

فاطمه جون سلام عزيز زينب قاسمی که يادت مياد ۴ ساله رفته سويد وبلاگ زده اونجا و من رو به صورت اتفاقی پيدا کرده خيلی با حال بود تو دانشگاه استکهلم درس ميخونه!

حسين

سلام زيبا قلم زدی دوباره سر ميزنم.. موفق باشيد

مهدی

ما داريم از سانسور می ترکيم.. و بچه هامون... و يه روزی کشورمون...

حميد

ای بابا هر جايی که تيکی بشه درشو می بندن.اين که چيز جديدی نيست.هنرمندا هم بايکوت شدن.نه کاريکاتوری نه طنز اجتماعی و....

نازنين يار

من هميشه به فلسفه علاقه داشتم، با اینکه فقط اسمش را شنیده بودم! ... بدون آنکه حتی یک واحد از آن را پاس کرده باشم ... مثل همین حالا !

...

اوهوم!