ف ا ص ل ه . . .

«یا لطیف»

.

با عشق هر کجا بروی حی و حاضری

در بند این خیال نمانی که نیستی!

.

دیوان ابن فارض

 

می‌گه: تائیه‌ی سلطان العاشقین، ابن فارض مصری، دوای همه‌ی دردهاست. یک دوره­ی کامل از عرفان عملی و نظری که تا به حال هیچ کجا چنین جامع و مانع نیامده!

.

می‌گم: من با این دو بیت از لامیه تا آخر دنیا خوشم!

.

.

.

إذا کانَ حَظّی‌ الْهَجْرُ مِنْکُمْ وَ لَمْ یَکُنْ بِعادٌ فَذاکَ الْهَجْرُ عِنْدی‌ هُوَ الْوَصْلُ

زمانی ‌که‌ حظّ و بهره‌ من‌ از شما دوری‌ باشد، و آن‌ دوری‌ طرد نباشد؛ پس‌ آن‌ دوری برای من‌ وصل‌ است! 

 

وَ ما الصَّدُّ إلاّ الْوُدُّ ما لَمْ یَکُنْ قِلًی‌ وَ أصْعَبُ شَیْءٍ غَیْرَ إعْراضِکُمْ سَهْلُ

و بریدن‌ و منع‌ نمودن‌ از شما چیزی‌ نیست‌ مگر مودّت‌ در صورتی‌که‌ از روی‌ بغض‌ نباشد؛ و غیر از اعراض‌ شما از من‌، مشکل‌ترین‌ چیزها برای‌ من‌ آسان‌ است...

.

/ 12 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو عباس

تائیه و لامیه ؟ فائیه رو خوندی ؟ برو فائیه رو بخون / دوای همه دردهای ما، اول نام خودمونه عزیز! کتاب حقیقت زیر همون درخت گلابی حیاط ساکت و خلوته خودته . به آسمون نگاه کن !

نیره

سلام. خوبی فاطمه جان!!! باز از این نوشته های با دوزاژ بالا گذاشتی؟؟ من باید روش فکر کنم تا معنی اش را بفهمم.

هادی

حواسم هست آبی! این از کمبود توفیق منه که که حظ و بهره دوستام تو دوری از منه! حداقل کاش دوستام بهم می گفتن کجا پامو کج گذاشتم و بعد تصمیم به دوری می گرفتن و منو با یه دنیا سوال تنها می ذاشتن! کاش گاهی پشت حرف ها این همه فلسفه نبود اونوقت من حاضر بودم همه خوشی های تا آخر دنیامو با یه لحظه اشک ریختن عوض کنم. یک طرفه قضاوت کردن و تصمیم گرفتن برای یه بهره بی انصافیه آبی! مگه وقت شروعش ازت اجازه نگرفته بودم که مزاحم اتاق خلوتت بشم؟ حالا چی شد که تنهایی تصمیم گرفتی اینجوری بهره ببری؟!!! حداقل می گفتی که چجوری باید از دور بهره ببرم و چرا و بعد ... حواست هست آبی؟! این حرف ها فقط برای تو بود نه کس دیگه، می تونی مطمئن باشی با کس دیگه اشتباه نگرفتمت. اصلا نمی دونم این پست مال من بود یا نه! اما اگه بود از اینکه این همه برات اهمیت داشتم که برام اینجا جواب بنویسی واقعا واقعا واقعا ممنون[گل] باشی یا نباشی عزیزی التماس دعا

حامد رحمتی

چوپان راستگو اين بار دروغ مي گويد اهالي ادب و فرهنگ قضاوت كنيد.

امیدرضا

مانده ام در بهر كوزه ي شما. باز آي كز صبوري و دوري بسوختيم اي غايب از نظر كه به معنا برابري يا دل به ما دهي چو دل ما به دست توست يا مهر خويشتن ز دل ما به در بري تا "دوري" مي شنوم ياد بيت بالا مي افتم از سعدي. نمي دانم شايد بي ربط باشد. شايد يه بيت از همان غزل طريقي بهتر بود مي نوشتم يا چيزهاي ديگر. دوري سخته. دور بودن هر جورش سخته.راحت نميشه تنگشو خورد كرد.جدايي مثل عشقه به دست و پاي دلت مي پيچه... بعد آروم آروم از پا درت مياره جوري كه خودت هم نمي فهمي روندش رو. بيت زير يه تغيير كوچولو كرده: دور از تو در جهان فراخم مجال نيست عالم به چشم تنگدلان چشم سوزن است ارادتمند_اميدرضا

امیدرضا

سلام در مورد كامنت قبلي: 1)بيت دوم تغييري نكرده بود.به همان شكل است. 2)منظورم "عَشَقه" بود ها.حتماً فهميديد. مي تونم بپرسم منظورتون از " حواست هست نارنجی؟! " چي بود؟ اگه نخواستيد نگيد. شاد زي_اميدرضا

کریم

بعد از عمری به روزم

نگارنده

این دوری وصل گونه جالبه! زیاد بهش فکر کردم! [لبخند][گل]

مهتاب ترین

کاااااااااااااااااااااممممممممممممممممممننننننننننتتتتتتتتتتتتتتتتتت[نیشخند]