کمی فکر (1)

«یا لطیف»

چنان زیبایی­ام من

که الله اکبر

              وصفی­ست ناگزیر

                                 که از من می­کنی.

 

                                                                  «احمد شاملو»

 .

.

یونانیان برای نامیدن آدمی کلمه‌ای زیبا و شریف به کار می‌برند: فرانگرنده.  که چهره‌اش و چشمانش را از راست به سمت جلو نگه می‌دارد و یا آن‌گونه که افلاطون آن را هنرمندانه‌تر بیان می‌کند، وجودی که هم در آن دم که می‌نگرد، شمارش و حساب هم می‌کند.

 

دارم به این فکر می‌کنم که آیا این سخن افلاطون بیان دنیایی‌تری از قول ملاصدرا به عقل بالمستفاد در آدمی نیست؟ مقامی که آدمی را عالِم به تمامی علوم می‌کند و در آن‌ حال که علم دارد توجه تمام نیز دارد... لایشغله شأن عن شأن...

 

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارزو

سلام عزیزم خوبی؟روز زن بر تو مبارک. مطلب فوق العاده زیبایی بود دلم برات تنگ شده.واسه مهربونیات-واسه صحبتات و .........

ندا

و گفت بنوش و من نوشیدم...

آبی ترین

انسان چیزی است که بر او چیره می باید شد! سپس آدمی از او سر بدر می آرد

مهران

بد نیست گاهی کسی سیخونک بزند به گونی خاک گرفته ی پراکنده دانسته های آدم[نیشخند] یک ساعت بیشتر است دارم وول می زنم لای این وب پیج های متعدد افلاطون به دنبال تناسبی با درک او از عقلانیت در آدمی و مراتب عقل فلسفه ی خودمانی (که به نظر عربی شده ی -زبانی و فرهنگی توامان- عقول ارسطویی است). اگر جوابی پیدا کردید یا تناسبی بگذارید توی همین وبلاگ اگر زمینی اش نمی کند، و اگر می کرد برای من بفرستید که بد جوری بوی خاک می دهم هنوز بی واهمه ی فردا از سر جهل مرکب شاید.

هبوط

ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![نیشخند] گیچ خودتی فهمیدم چی گفتی؟ ببخشید شرمنده این فرانگرنده یک سوال از خدای باری تعالی دارهکه اگه دیگه نخواد نگاه کنه کی رو باید ببینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ملیحه

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی خودت خیلی اسیر افلاطون نکن...عقل خافظ بیشتر کار می کرده

دریاترین

1- برای نیره: خانم دکتر این حرفا چیه؟! از شما بعیده! اذا قلت ما اذنبت قالت مجیبه... وجودک ذنب لایقاس بها ذنب... 2- برای ملیحه: چشم استاد به شرط این که خودت بهم یاد بدی! [گل] 3- برای مهران: حتما می‌نویسم ولی این روزا کمی گرفتارم... کمی صبر، دمی وقف، غمی نیست...

...

آزمودم بخت دور اندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را [گل]