برای 29 سالگی...

«یا لطیف»

یاد گرفته‌ام که می‌شود زندگی کرد. می‌شود مست شد، خنده زد، عاشقی کرد. عاشقی‌های مدام، خنده‌های کمرنگ، مهربان، آرام. می‌شود آدم چشم‌هایش همیشه برق بزند. می‌شود به آهنگ کلمه‌ای دل ببندد. می‌شود به نم باران کوتاهی، آن موقعِ سرد دلچسب شب، آسمان را تحسین کند.

انگار باید کم‌کم زندگی کرد، کوچک‌کوچک، پرلبخند، رسمش این است لابد. باید سر را گرفت بالا، جایی توی ابرها، آسمان آبی زلال پهن دی‌ماه را نگاه کرد، بعد عاشق شد؛ یک هو، ریز ریز، واقعی، عاشق شد؛ تنها عاشق شد.

باید که صدای نوارکاست – و نه سی‌دی – بپیچد توی خانه، بلند، که:

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

 من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا... ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانون ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

 این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

کاش گرامافونی بود اینجا و صفحه‌ای و کاسه‌ی آبی‌رنگ اناری و یک گلدان شمعدانی‌، کاش تنگی بود و ماهی سرخ کوچکی و حافظی و غزلی... هست، هست، این یکی هست. بیشتر هست. سعدی، منزوی... باران هم ببارد خوب‌تر است. می‌شود بیش‌تر عاشقی کرد. می‌شود خیال کرد و تصویر ساخت و لبخند داشت. می‌شود زندگی کرد.

زندگی می‌کنم...

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

سلام فاطمه جون تولدت مبارک همیشه شاد و عاشق باشی[گل]

پرستو

یاد گرفته‌ام که می‌شود زندگی کرد. می‌شود مست شد، خنده زد، عاشقی کرد. عاشقی‌های مدام، خنده‌های کمرنگ، مهربان، آرام. می‌شود آدم چشم‌هایش همیشه برق بزند. سلام .دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود. خیلی از صفحه ای وبلاگتون رو بارها خوندم.و هوای دلم تازه شد. ممنون که هنوز می نویسید. ......... اینجور که از پیام ها فهمیدم. تولدتون هست. تولدتون مبارک.

یه دوست...

سلام دوست عزیز...وبلاگ خیلی قشنگی داری... به من هم سر بزن... نظر یادت نره...

عمو عباس

سلام فاطمه خانم . تولدتان مبارك. پيام شما را در اين پست زيبا و نوستالژيك گرفتم . به علي اقا سلام برسانيد.

خلیلی

تولدتون مبارک[گل]

امیرحسین گیوه ئى

ابتدا به ساكن تولد شما مبارك! خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزني در ضمن شخصا شعري سروده ام اميدوارم مورد پسند واقع گردد ! (اولين شعرمه) توبه نصوح در شب سرد، در تاريكي و ظلمت، به ظلمت افتادم اشك چنبره زد به حلقه ي چشمانم رو به خدايم كردم، اميدم بگريخت در پنهانم دل گرفت، آيين شكست، متناقض شده افكارم خدايم، مهربانم، معشوق را، بديدم به رخ دژخيمم ترسم از عقاب او، بشكست ترديدم در دل تاريك با اميال پليدم رو بدو كردم، آري بدو، آن رحمانم گفتم خدايا مهربانم بودي، منشا بودي در آن ايمانم چه كنم بر پوشي ديده زِ اين افكارم؟ جوابي نشنيدم، دل به دريا زدم آتش بكشم اين جانم اميدم رفت بر باد، به ناگه آمد به افكارم قرآنش، آن كلام زيبايش، مطلع حسن رفتارم دست ناپاك سوي قرآن بردم ديدم چنين فرموده : اي بندم (بنده ام) دوست دارم، عشق مي ورزم، آن بنده تواب گناهكارم ا.ح.گيوه ئي چطور بود ؟ در ضمن معذرت كه نميشه يادي از شما بكنيم ... شما چرا يادي از ما نمي كنيد؟ منتظر حضور گرمتون در وبلاگم مي مانم... خدافظ :)

علی

سلام به تو دوست عزیزم خیلی ساده و خوب و گیراست مطلبت عالی بود پیشم بیا

اسکندری

سلام. مبارک باشد و انشائالله همیشه سرزنده و قوی .

تقی دژاکام

سلام بر دوست خب ، ما رفتیم و معنی آن بیت ِ سخت را از آقای بهاء الدین خرمشاهی - البته از جلد دوم حافظ نامه شون ! - پرسیدیم و طیق قرار آمدیم خبرش را به شما بدهیم که بروید و آن را در آب و آتش ما بخوانید و از زندگیتان لذت ببرید. خب ، ما البته با یک خجالت مضاعف تری ! سرمان را زیر می اندازیم و می گوییم : تولدتان مبارک بانو ! ببخشید دیر شد ... [گل] به بقیه حلقه محترمه زنجان سلام ما را برسانید .

پرشین بلاگ

سلام دوست عزیز با توجه به فعالیت شما در زمینه وبلاگ نویسی آمادگی تبادل لینک با شما را داریم خوشحال میشیم شما هم جزئی از گروه ما باشید و اطلاعات در اختیار ما بگذارید یا به صورت فعال با ما همکاری کنید در صورت تمایل در کامنتینگ وبلاگ ایران نظر بگذارید تا در اسرع وقت با شما تماس گرفته شود