گریه‌ی بید

«یا لطیف»

 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

 

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

 

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

 

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

 

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

 

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

 

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

 

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

 

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

 

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

 

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

 

این غزل را با صدای استاد لطفی بشنوید.

 

آآآآی دلم می‌لرزد وقتی گوش می‌کنم به این آهنگ... آآآی دلم می‌لرزد ...

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
امین

دلم برای این جا تنگ شده بود. نمی دانم جبران شد یا نه ولی 5 ماهی را یک جا خواندم

رهگذری با تخلص سما

گذری آمدیم سرکی بزنیم اما تا هفت سحر گرفتار شدیم... خدا را به همان هفت سحر و هفت قل اش قسم که شکرت یارب! از این ساحر سحر! التماس دعا

نیره

به قول درویش مصطفا: دل تنها بنایی است که هرچه بلرزه محکم تر میشه فاطمه ترانه نامه استاد شجریان رو هم گوش کن! از معدود شعرهایی هست که یک احساس عاشقانه زنانه ناب رو میشه توش حس کرد ... البته صدای استاد هم که دیگه نیازی به تعریف نداره! می بوسمت

عمو عباس

نوش.

رضوان

سلام و ارادت . اگر بدانید که چه اندازه از حضورتون تو وبلاگم انرژی می گیرم لحظه ای درنگ نمی کنید و زود به سراغم می آیید . می گید نه امتحان کنید . و مطلبتون مثل همیشه دلنشین .

صدرا

ما گنه‌كاريم آري جرم ما هم عاشقي‌ست آري اما آنكه آدم هست و عاشق نيست كيست؟

تقي دژاكام

سلام مي بينم كه مرحوم مغفور حافظ شيرازي همه اش توي شعرهايش ، از وبلاگ من ياد كرده است . خوبه والّا ! حالا ما كه تو خونه اينترنت نداريم و تو اداره اسپيكر چه نوع از انواع خاكهاي موجود را بايد به سر كنيم . راستي شما كه ظاهرا تو خط خاكه قند و اين جور چيزها هستيد ديگه ! [گل]

نیره

پیام داد که خواهم نشست با رندان بشد به رندی و دردی کشی نام و نشد "آه باران" استاد رو هم گوش کن! حافظ باید این غزلش رو با ستادی استاد بشنوه و مست بشه...