ایهاالعزیز...

«یا لطیف»

 

«فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَاوَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَاالْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»

 

پـر کن دوباره کیلِ مرا، ایها العزیز

آخر کجا روم، به کجا، ایها العزیز

 

رو از منِ شکسته مگردان؛ که سال­هاست

رو کرده­ام به سوی شما، ایها العزیز

 

جان را گرفته­ام به سرِ دست و آمدم

از کوره­راه­های بلا، ایها العزیز

 

وادی به وادی آمده­ام؛ از دَرَت مَران

وا کن دری به روی گدا، ایها العزیز

 

چیزی که از بزرگیِ تو کم نمی­شود

این کاسه را... فَأَوْفِ لَنَا...، ایها العزیز

 

خالی­تر از دو چشمِ من: این جانِ نیمه­جان

محتاجِ یک نگاهِ تو، یا ایها العزیز

 

ـ ما ـ جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شبِ ما، ایها العزیز

 

دستم تهی است... راهِ بیابان گرفته­ام

دست من و نگاه شما، ایها العزیز

 

«مریم سقلاطونی»

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علوی

سلام متاسفانه حرف شاعر را شفاف در نیافتم اما علی رغم تفکر شاعر چیزی که از "عزیزان" می رسد هرآینه همان قمیص بهشتی است و همان بشارت غفران، گیرم مراجعان به قصد یوسف نیامده باشند و پیمانه شان را صرفا کامل بخواهند.

شکوفه یاس

سلام دل به دریا زدی امید که به سلامت به ساحل رسی ... التماس دعا

هبوط

ای سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها.

بهنامترین

ای جان به جهان وا مدار مرا که بی تو توان نیست ایهاالعزیز سر بشکنم و مویه کنم چونان زینبت این غمخورده را مرهان ایهاالعزیز من چشم بر جای پایت مینهم جای پایت را مخفی نکن ایهاالعزیز سلام

مهدی.د

از ما سلام الله غزل زیبایی بود از خانم سقلاطونی. لذت بردیم و استفاده. قدرتان سرشاز از خداوند در پناهش

معصومه توحیدی

دل سراپرده ی محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست.... [گل]

رهگذر ..

من هم همانند آن برادران نادان و گناهکاری که آخر سر بر آستان یوسف نبی (ع) نهادند و طلب عفو کردند , به تو مستانه می گویم : .. یا ایها العزیز مسنا و ..

سمانه

ای یار ما عیار ما، پا را مکش از کار ما، بستان دل و دستار ما... [گل]

نگارنده

عرض کرده بودم! گه اوج و گه حضیض، یا ایها العزیز این جام خسته را برگیر و می بریز از این بیت محضوض شدیم! چیزی که از بزرگیِ تو کم نمی­شود این کاسه را... فَأَوْفِ لَنَا...، ایها العزیز [گل][گل]

سمانه

سرنوشت من از اول او نوشت خوش نویس است او نخواهد بد نوشت