ع ش ق . . .

«یا لطیف»

پشت سر ِ هرمعشوق خدا ایستاده است!

پشت سر  هرمعشوق خدا ایستاده است! و تو برای آن‌که معشوقت را از دست ندهی، به بالا نگاهنکن! چرا که ممکن است نگاهت بیفتد به خدا و او آن‌قدر بزرگ است که هر چیز نزد اوکوچک جلوه می‌کند!

پشت سر هرمعشوق خدا ایستاده است! اگر معشوقِ تو ساده است و کوچک و معمولی! واگر عشق تو گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کار تو ندارد! اجازه می‌دهد عاشقی کنی و جوانی! تماشایت می‌کند و می‌گذارد که شادی کنی و شادمانی! اما! هرچهدر عشق ثابت قدم‌تر شوی و قاطع؛ خدا با تو سخت‌گیرتر می‌شود و مانع! هر قدر که درعاشقی عمیق‌تر شوی و پاک‌بازتر، و هر قدر که عشق خود ناب‌تر می‌شود و زیباتر؛بیشتر از خدا بترس! چرا که خدا از عشق‌های پاک و عمیق نمی‌گذرد، مگر آن‌که آن را بهنام خودش تمام کند!

پشت سر هر معشوقخدا ایستاده است! هر گامی که تو در عشق برمی‌داری، خدا هم گام برمی‌دارد در غیرت! تو عاشق‌تر می‌شوی و خدا غیــورتر! و آن­گاه که گمان می­کنی معشوق چه دست­یافتنیشده است، وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می­شود! خیالت را در هممی­ریزد و معشوق را در هم می­کوبد! معشوق  تو هر کس باشد و هر جا، خدا هرگزنمی‌گذارد میان تو و او (خدا) فاصله بیفتد! عشق تو را در هم می­شکند! و تو رانااُمید میکند! تو نااَمید می­شوی و نمی­دانی که چه نعمتی­ست و چه گوهری­ست این! ازاین­جا و از آن­جا! از این کس و از آن کس! از این چـیز و از آن چـیز! تو نااُمید می­شوی گمان می­کنی که عشق چه بیهوده کاری­ست! و برآنی کهشکست خورده­ای و خیال می­کنی که آن همه شور و آن همه سرور و آن همه غرور را تلفکرده­ای و هدر! به باد داده­ای گوهر خود را و به عدم! اما! خوب که نظاره کنی: حتیقطره­ای از تو کم نشده! خدا همه را جمع کرده برای خودش و همه را گذاشته به حساب خودش!

و خدا به تومی­گوید: مگر نمی­دانستی پشت سـر هر معشوق خدا ایستاده است؟ این همه راه کهآمده­ای برای من بود و خودم! و این همه رنج که برده­ای برای من بود وخودم! پس به پاس این همه رنج و این همه عشق؛ قلبت را، روح وراحت را و دنیای تو را وسعت می­بخشم و آرامش! و این ثروتی است که هیچ معشوقیندارد تا به تو عرضه کند!

فردا! اما! بازتو عاشق می­شوی!

و نمی­دانی که: پشت سـرِ هر معشوق خدا ایستاده است!

«عرفان نظر آهاری»

-----

پانوشت­ها- شاید شطـحیات، شاید هم: ایضاً لــهُ:

-  سرکش مشو که چون شمع ازغیرتت بسوزد...دل‌بر که در کف او موم است سنگ خارا!

- احبنی احد اغنم ذلک من قلبه الا قبلته لنفسی و احببته حباً لایتقدمه احد من خلقی

محبتی به تونشان مـﻰدهم، چنان نوازشت خواهم کرد، و آرامشی خواهم بخشید و رسیدگی به تو خواهمکرد که اگر در تمام دنیا بگردی، جمیع خلایق من نمـﻰتوانند ذرﻩای از این محبت نسبتبه تو داشته باشند!

 - منطلبنی وجدنیومنوجدنی عرفنی... ومنعرفنی احبنیومناحبنی عشقنی... ومنعشقنی عشقتهومنعشقته قتلته... ومنقتلته فعلی دیتهومنعلی دیته... فانادیته

آن‌کس که مرا طلب کند، مرا می یابدوآن‌کس که مرا یافت، مرا میشناسد...آن‌کسکهمرا شناخت، دوستم می‌دارد و آن‌کس که دوستم داشت،بهمنعشقمی­ورزد...آن‌کس کهبهمنعشقورزید،مننیزبه ­او عشق می­ورزم... آن‌کس که به­اوعشقورزیدم میکشم اورا... آن‌کس راکهمنبکشم خونبهایشبرمنواجباست... پسمنخود، خونبهای ِاویم.

 - ای دوســت! قبولمکن و جانم بـسـتان

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سردار بی نشان

با سلام وبلاگتون عالی وزیباست با اجازه تون مطلب خانم نظرآهاری رو که زدید توی وبلاگم میزنم

باران

با سلام خیلی زیبا بود لذت بردم ...یا علی در پناه حق

رضا

زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویش باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

هادی وحیدی

سلام چه زیبا,خوب ,عالی می نویسی به سر سبز ی شالی می نویسی تو بارانی و با خود کار آبی همیشه از زلالی می نویسی با احترام

نه فقط پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است بلکه خدا در دل معشوق است و او را پیش می برد . زیبا بود جان برادر . زیبا . راستی شما هم به ما سری می زنی ؟؟؟

ماه منیر

سلام ای بابا من تازه فهمیدم اگه آدم چه در دنیای مجاز و چه دنیای مجاز یه کم واقعی بمیره هم هیچ کس نیس بیاد بگه کیلو چند؟!! بازم دم خدا گرم که با حوادث و اتفاقات می فهمونه که داره میبینهمون و حواسش هست و ... بازم دم خدا گرم از ازل تا ابد دم خدا گرم دددددممممممم خخخخددداااا گگگگرررررممممممممم

پیام فضلی

سلام لینکوندمت، اگه خواستی منو لینک کن. " همرنگها میتونن یکرنگ بشن "

کیمیاگر

امان از درد بی دردی ... دستانت ژر توان ...

ندا

فاطمه؟هی فاطمه باز هم جام به دست؟پاکوبان؟باز هم جام؟ جام لبالب؟هان؟